تبليغاتX
Bring Me To Life -

این جا ماداگاسکار من است . رومن گاری راست می گفت . گیر افتاده ام میان زنهای باکره
و آدم های نحس بوگندو !!!! و خوب می دانم جای من این جا نبوده و نیست .

صبح یکی از روز های دلپذیر ماه مارس ، یک کم ساز بزنی ، هر چیزی که شد ، هر چقدر هم که مزخرف بود . کمی لبخند بزنی . کمی کتاب بخوانی . چند خطی شعر . چای بنوشی . گیرت اگر آمد ، قهوه ای ، چیزی .
و فکر کنی تمام این سال ها ، با تمام سختی هاش ، گذشت .
گذشت و اینش از همه وحشتناک تر است .
و یک وقت هایی فکر می کنم چه صبورم من و فکر می کنم ببینی کی و کجا لبریز شود کاسهء صبرم و فکر می کنم چه خسته ام از این همه فکر که بسته اند راه گلوم را و دارم خفه می شوم از هر چه کلمه و ای کاش .
کاوه می گوید ؛ « دیروز توی سوله دعوا شد ... » وای خدایا . دوباره یادم می اندازد . یک ماداگاسکار واقعی ! چرا تمامش نمی کنند ؟ بقیه اش را نمی شنوم . گور پدر پسر های دماغ عملی و دختر های زشت باکره . میلم به غذا نیست . دلم می خواهد بروم این راه خاکی را تا ته ببینم به کجا می رسند این مورچه ها آخرش .

بی خیال هر چه اقتصاد دان و فریدمن و کینز و ... ، گوشم را می سپارم به آواز پرنده ای نه چندان دور دست ، باد هم می آید از میان پنجره های باز و می رود زیر شالم ، تکان می دهد آرام موهام را ، چشمم به سبزی چمن ها و سوله که از این جا پیداست و بسیار هم زیباست... یادم می رود!

این جا ، ماداگاسکار من است ، صفر درجه بالای خط گه !!!!!...
!! Wr by Man | 11 AM | •



Music code

RSS