از كسي گلايه اي نيست اگه باختم به تو باختم
گفتي از عشقم حذر كن چه بد كردم نكردم
يادمو از سر بدر كن چه بد كردم نكردم
روز اول گفته بودي ولي از تو نشنيدم
توي آيينه ديروز كاشكي فردا رو مي ديدم
با تو عشق آمد و گم شد هر چه بود زير رو زبر شد
لحظه ها خالي و خسته زندگي بيهوده تر شد
گفتي از عشقم حذر كن چه بد كردم نكردم
فكر آزار و خطر كن چه بد كردم نكردم
عشق اولين تو بودي با تو من عشقو شناختم
اي تو عشق آخرينم رفتي و درد و شناختم
با تو من عشقو شناختم با تو من زندگي ساختم
از كسي گلايه اي نيست اگه باختم به تو باختم
هر كسي پس از تو آمد خلوت منو به هم زد
تو رو باز به يادم آورد اگه از عاطفه دم زد
هر كسي پس از تو آمد خلوت منو به هم زد
سرنوشت من نبوده سرنوشتي كه رقم زد
گفته بودم بعد از ماه رمضان ميام... اومدم ... يه جورايي خالي اما تازه...
اين شعر رو هم براي آخرين باري كه از فرن به عنوان " عشق زندگيم" ياد ميكنم گذاشتم... من تا هميشه٬ تا آخر دنيا فرن دوستت دارم. فكر نكن كه اگه حرف زدم حرفم بيخودي بوده اما مي خوام رنگهاي ديگه رو ببينم. خودت گفتي ... سخته اما بايد بشه...
ميدونم كه مي خوام فراموش كنم كه عشق زندگيم بودي٬ اين روزها سعي كينم ديگه تكرار خاطره نكنم! شايد اگه زير بارون راه برم ياد تو بيفتم اما ديگه گريه نمي كنم!
بازم ميام اما با يه حس ديگه ... كي رو نمي دونم اما ميام ...

