تبليغاتX
BrinG Me To LifE
غرولندهای مرا با اسپیکرهایon بخوانید. آخر آهنگ اینجا خیلی مخصوص است!
 

 

مسخره است... درست توي موقعيتي كه هيچوقت فكرش رو نمي كردم دوام بيارم، دوام دارم ميارم!!! مسخره تر كارهامه... مسخره نوشتن اين وبلاگ است  ...

به بهانه هاي پوچ چنگ ميندازم... فرن هم يه بهانه پوچ است... اون روزها هم خوب مي دونستم كه تمام كارهام بي فايده است... ولي نه بد رفتاري هاش... نه مسخره كردن هاش و نه قبض هاي بالا، هيچ چيز برام مهم نبود الا اون... الان همين طوره... اما متاسفم براي خودم... هميشه آرزو داشتم يه روزي برسه كه فرن قدر عشق منو بدونه... هميشه به همين اميد ادامه مي دادم ... همه چيز رو تحمل مي كردم ... به قول خودت : سختي ها رو تحمل مي كردم، و به نظرم سختي نبودن... مي گفتم بايد طي بشه تا زمان من و فرن هم برسه!

اما انگاري هيچوقت نمي رسه... خسته شدم از اين همه وعده دروغي به خودم.

 به كمال مي رسي فرنام عزيزم...

ولش ... دارم رها مي كنم ، زمان رها كردن داره مي رسه... پارسال ماه رمضان بود كه با خودم شرط بستم براي اين رهايي...

 

يادته؟ تو روزه نمي گرفتي ... يادمه با اون مستخدم مسخره سر اينكه براي تو توي آنتراك چاي يا آبميوه مي آورم چه بحثي در گرفت و  ....

همه اون خاطره ها مثل روز برام روشنه... اما ياد آوري خاطره ها يه جايي خيلي سخت ميشه...  من براي عشقي كه داشتم از همه زندگيم مايه گذاشتم... چيزي نيست كه توش كوتاهي كرده باشم اما اونچه كه ديدم بر خلاف انتظارم بود...

باشه ... مي خواستم حداقل يه قسمتي از تنهاييهام رو اينجا، با تو قسمت كنم... اما ...

ديگه اينجا نمي نويسم...

جايي مي نويسم كه

              تو نخوني    و        ناراحت نشي !

 

و ( شايد ) حرف آخر:

اميد عافيتم بود روزگار نخواست           قرار عيش و امان داشتم زمانه گرفت

 

 

 

+ |  | 11 PM  Man | 
 

سلام

این پست فقط برای شاعر باشی عزیز است: دلم می خواد حالا که دارم به آخر راه می رسم یکی منو قانع کنه...

کامنت شاعر باشی عزیز رو جواب دادم، تيكه به تيكه ...

azize man khob doroste ke haghighat toei ke uno dust dari, vali shayd hameye haghighat to nabashi ( حقيقت چيه؟  چيزي كه وجود داره؟ چيزي كه نيست؟ من هستم ... اما اوني كه دوستش داره نيست... من با هيچكس هيچ ارتباطي برقرار نكردم چرا كه به عشقي كه نسبت به فرن داشتم ايمان داشتم اما فرن منو توي دنياي خودش راه داد! پس بايد منو حالا ببينه!)

khod khah nabash maryam, shayd unam kasio dust dare
pas inam mishe haghighat

( خودخواه؟ من خودخواه هستم؟ من به عشق اون احترام مي گذارم... اما من حقيقتي هستم كه وجود داره... زنده است... ميشه روش حساب كرد)

shayad unam ye tare muye kasi ro ke dust dare ba hichki avaz nakone
age kasi ro dust dari vase khatere khodesh dusesh dashte bash, n abekhatere dele khodet

( چطور به اين نتيجه رسيدي كه من اونو به خاطر خودم دوستش دارم؟ نه... منونمي شناسي پس زود قضاوت نكن)

vase inke age uno harja ke hast khsohbakht bebini khosh haal beshi
are manam mesle khayli haye dige yeki ro dust daram
bishtar az harchizi ke mishnakhtam o mishnasam
az dast yaftani o nayaftani, kholase harchi o harchi
vali khob hatta mesle to khabesh ro ham nemibinam che berese be inke omidvar basham ye chizaei benevisam o un biad 1 sanie az 24 saate sh ro be una ekhtesas bede, ama hamishe arezeue khoshbakhti o salamatisho daram
omidvaram harja ke hast khoshesh bashe, va ba ahrkasi ke hast khoshbakht beshe

( من آرزوي خوشبختي اش رو دارم... بهترين ها رو براش مي خوام... اميدوارم اگه راهي هست كه اون و عشقش به هم برسن ، اون راه جلوي پاشون پيدا بشه ... نوشتن دلتنگي هام توي اينجا به اين معنا نيست كه من مي خوام اونو مجبور كنم به انتخاب من! )

to ham inghadr sangdel nabash, mosnefane ba in ghazieh barkhord kon
motmaenam uni ke to dusesh dari arameshe bishtari dare ta intori
pas rahatesh bezar o say kon hamishe vasash joz khubi chiz inakhay

سنگدل! منصفانه نيست قضاوت شما... يعني من با نوشته هام آرامش اونو به هم مي زنم؟

age gharar bashe male to beshe , mordeye toro ba ye sange ghabrfe sefareshi be che dardesh mikhore
pas say kon mesler ye ashegh fekr koni behesh na mesle ye ...
bikhiaal

قرار نيست اون مال من بشه، اون يه مرد آزاد است... متعلق به همه و هيچكس ... راه برگشتي نيست... منم راهي رو رفتم كه نمي تونم ادامه اش ندم... فرن هميشه مي گفت كه من لجباز هستم!  راست مي گفت اما اينجا خودم هستم و خدايي كه منو آفريده، ميدوني شاعر باشي عزيز، نبايد اين كار رو شروع مي كردم... حالا بايد تا آخرش برم وگرنه هميشه پيش خودم شرمسار هستم.

omidvaram chizaye behtari azat bekhunam inja
movafagh bashi
bye

 

نمي دونم ...

 

فرن اگه اومدي به اين سوال من جواب بده:

من با نوشته هام باعث آزارت ميشم؟

+ |  | 10 PM  Man | 
 

 

دل من             بغضت رو بشكن              گريه كن با من

 دل من         روزهاي خوبت                همشون رفتن

دل من           اوني  كه قلبش             يكي بود با من           دستاي من به اون ديگه  نمي رسن

 

ديشب خوابت رو ديدم ... اين روزها دلتنگي هام خيلي زياد شدن ... فرن  اگه تو محكومي به جدايي، من چرا بايد باشم؟ حقيقت منم كه دوستت دارم... حقيقت منم كه يه تار موي تو رو با همه دنيا عوض نمي كنم... حقيقت دل منه ... حقيقت اشكاي من هستن... حقيقت منم ... من ...

 

+ |  | 3 PM  Man | 
 

كي مهربونيتو گرفت از من غرقابه درد

كي دستاي عزيزتو تبر براي ساقه كرد

كينه رو كي يا تو داد تو هم شدي مثل همه 

 از تن گرم عاشقت كي ساخته يه مجسمه

 

يه دوست يه روزي بهم گفت كه " ديگه تو اون خراب شده چيزي ننويس!"  به خودم قول دادم كه ننويسم... اما اينم شد مثل همه قول هاي ديگم كه فقط مثل ابراي بهاري چند روزي بودند و بعد رفتند... اينجا برام حكم زندگي رو داره... دلم مي خواد تا روزي كه زنده هستم بنويسم و اينجا زنده باشه...

نمي دونم فرن كه به اينجا ميايي يا نه ... اما دلم مي خواد بدوني من به اينكه فقط ۱ ثانيه از ۲۴ ساعت شبانه روز تو رو داشته باشم ، راضي بودم... دلم مي خواد بدوني براي دل مريم تنها و تنها و تنها و تنها  تو بهتريني ... تو آخريني ... تو مثل خدايي برام... همون خدايي كه بهم پشت كرده ... مثل تو ! حتما" اون هم يكي ديگه رو دوست داره!!!! اين توي زندگي من يه حقيقته كه ديگه اميدي وجود نداره! وقتي همه زندگيت رو باخته باشي و اوني كه دوستش داري هم تركت كرده باشه چه اميدي مي تونه وجود داشته باشه؟ نه فرن عزيزم... اميدي نيست چون تو نيستي... نمي توني باشي...  شايد باورن نشه كه من حتي سنگ قبرم رو هم سفارش دادم... چون مطمئن بودم هيچكس مثل خودم خوش سليقه نيست! سفارش كردم به همه دوستام كه وقتي براي مراسم خاكسپاري ميان حتما" ماشين هاشون و ببرن كارواش!!! و ...  هر چند كه همه مي خندن اما اين يه حقيقته ... حقيقت اينه كه من بي تو ميميرم و خواهم مرد. بهت ثابت مي كنم كه اينقدر دوستت داشتم كه زندگي بي تو رو نخواستم و رفتم.

آخه من كه چند تا دل ندارم... يه دل داشتم كه اونم شده مال فرن ... حالا كس ديگه چطور مي تونه بياد وقتي براش جايي نيست؟

امروز ۲۳ مرداد ۸۶ است...  هوا گرم است و دل من هواي دستهاي عرق كرده ات رو داره ... هواي اينكه فقط يك لحظه ببينمت و بوي عطرت روي تنم بشينه ... دل من از حسرت نداشتن تو ...

هيچي ... آخرين كلام اينكه : دلم برات تنگ شده.

 

 

 

+ |  | 3 PM  Man |