![]() |
![]() |
|
| غرولندهای مرا با اسپیکرهایon بخوانید. آخر آهنگ اینجا خیلی مخصوص است! |
|
|
|
+ |
| 4 PM Man |
|
|
هي فلا ني ... زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده و كوچك آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را جز براي او و
جز با او نمي خواهي من گمانم زندگي بايد همين باشد م. اميد
|
|
+ |
| 3 PM Man |
|
|
نه... حالا مطمئن شدم مثل هميشه تنهام! حالا مطمئن شدم هيچ كس جرات نداره حتي حق خودش رو از خدا بخواد! همتون عادت كرديد به اينكه بازنده بودن رو جزيي از زندگي بدونيد و هي مثل شواليه هاي احمق فقط بجنگيد! اونهم براي طبيعي ترين حق زندگيتون!!! مونيكاي عزيزم هميشه شعار مي دادم بايد بجنگم... خودت مي دوني ... خودت شاهد يكسري روزهاش بودي ... مگه من از اين زندگي چي مي خواستم؟ خيلي زياد بود "در كنار خودم داشتن كسي رو كه دوستش داشتم؟" نه بگو... اين خيلي آرزوي بزرگيه؟ من كه با همه مشكلات زندگيم ساختم... من كه هميشه تموم زندگيم مبارزه با سختي ها بود ... هميشه وعده مي دادم يه روز ي مي رسه... يه اميدي خواهم داشت براي طي كردن اين لحظه ها... الان كه اينها رو تايپ مي كنم اشكهام دونه دونه روي كيبورد مي چكن... مثل همون روزهايي كه از عشق كسي مي نوشتم كه تمام زندگيم بود... هيچكس نمي دونه ... هيچكس نمي دونه بعد از اون من چه روزهايي رو گذروندم... من به طور عادي اون رو پيدا نكردم كه راحت هم از دستش بدم... من به خاطر اون ۵ ماه جايي كار كردم كه برام از جهنم هم بدتر بود... من به خاطر اون همه كاري كردم... نه من سزاوار نبودم ... نه ... اين بازي خوبي نبود... هر چيزي رو مي تونستم تحمل كنم الا از دست دادن تمام زندگيم!!!! مونيكا تو مي فهمي من چي ميگم...نه؟ بازي بسه... هميشه نقش بازي كردم... يه دختر شاد و اميدوار... ولي ديگه تواني براي نقش بازي كردن هم نداره... زندگي براي من تمام شده است... براي من عشق همه زندگيم بود... حالا نيست... وقتي نوشتم من سوخته ام باور نكرديد... اما حقيقت من اينه!!! بدون تظاهر... اماTristan عزيزم: زشت وجود نداره... ما خودمون هستيم كه زشت و زيبا رو تعريف مي كنيم...* خدا درسته!!! شايد خداي شماها باشه! اما خداي من نه! ** از وقتي رفتي هميشه زير سردترين آبها بودم... وقتي چيزي توي وجودت بره فقط مرگ مي تونه اون رو ازت پاك كنه! ... *** مي دوني؟ كاش از اول هم آدم هيچي نفهم بودم... شايد عاشق تو نمي شدم! **** زخم !!! تو چه زخمي داري؟ اين منم كه تنها شدم... اين منم كه با ارزش ترين ___ زندگيم رو از دست دادم... اين منم كه سخت ترين لحظه ها و حرفها رو شنيدم و خنديدم! اين منم كه خدا يه لحظه تموم حس قشنگ عاشقي رو بهم داد و وقتي داشتم ازش لذت مي بردم اون رو ازم گرفت... نه ... نمي دوني ... هيچكس نمي دونه ... نمي تونه بدونه ... آخه شايد مثل من نبوده ... شايد مثل من كسي رو پيدا نكرده بوده كه بشه تموم زندگيش و بعد به سادگي اون رو از دست بده! نه ... براي من غير قابل تحمله ... فقط به حرمت حرف كسي كه هميشه دوستش داشتم پست زيرين رو ... مي كنم... اما كسي نمي تونه توي نظر من تغييري ايجاد كنه ... هيچ چيز نمي تونه زندگي خراب شده من توي اين 1 سال رو درست كنه ... 1 سال با حسرت و درد ...
|
|
+ |
| 1 AM Man |
|
|
رنگ اين روزها براي من يه جورايي سياه است... برام نوشته كه اونم خسته است و من نمي دونم از چي .... فقط مي دونم اون خيلي زود يه راهي رو پيدا مي كنه كه بره و دور بشه و يادش بره خستگي هاش ... به قول خودش " آنجليناي خودش رو پيدا كرده" خوب شايد به خاطر همين خسته است... چون به هدفش رسيده! اما من... روزهام رو ورق مي زنم ... هر شب كه مي خوابم فقط مي خوابم بي هيچ رويايي ... بي هيچ اميدي... براي من زندگي تمام شده است و فقط دارم روزهام رو مي گذرونم... فقط دارم زمان باقي مونده رو طي مي كنم تا به لحظه موعود برسم! اين روزها براي من معناي واقعي رنج و تنهايي رو دارند... من خسته ام اما خسته بودنم با همه خستگي هايي كه تجربه كردم فرق مي كنه... من خسته ام چون پوچي اين دنيا رو با اعماق قلبم حس كردم... چون بازي مسخره خداوند رو با زندگيم ديدم.... چون فهميدم خدا هم يكي نيست... چون فهميدم خدا هم اشتباه مي كنه... چون فهميدم همه چيز الكي است... رنگ گلها ديگه برام اهميتي ندارند و هواي باروني ... اين زندگي چيزي نيست جز درد و رنج ... پوچ ... هيچ... مثل من ... مثل نوشته هاي من ... مثل روح من! هر روز آدمها رو مي بينم كه با چه تلاشي به اين ور و اونور ميرن... بيچاره ها نمي دونن كه خدا مثل يه ... موذي براشون نقشه كشيده! به زودي اونها هم توي تله مي افتن... بعد شروع مي كنن به تقلا كردن... ولي نمي دونن فايده نداره... از من كه گذشت... باقي مونده ها يه فكري بكنن... من هستم... مثل هميشه ... حتي اميدوار!!!!! اما خسته! كسي مياد تا با هم يه راه طولاني رو بريم؟ كسي هست كه بياد تا با هم قبل از اونكه دوياره خدا بندازدمون توي يه تله و بهمون بخنده ما يه كاري كنيم و بهش بخنديم؟ من در روزهايي نزديك اينكار رو مي كنم... مي خوام يه بار هم كه شده من به خدا بخندم و بگم: چه خداي .... !
|
|
+ |
| 0 AM Man |
|
|
امروز خسته ام ... خیلی خسته ...
نه در کف فنجان قهوه... نه در اخم پيشاني فالگير بزرگ ... نه در ازدحام آدم هايي که سرد، از کنارم مي گذرند. نمي توانم بيابمت... نمي توانم... تو بين لايه هاي پيچ در پيچ تقدير من ،درکف دستم، گم شده اي.
پ.ن: در جواب Tris : نه يادم نمي ياد!
|
|
+ |
| 4 PM Man |
|
|
Remember to ... my
Madonna - Frozen
You only see what your eyes want to see
|
|
+ |
| 4 PM Man |
|
|
در جواب tristan: خوب من واقعا" خوشحالم كه يه آنجلينا جولي پيدا كرده اي! اين رو از صميم قلبم ميگم... خوشحالم كه بلاخره كسي رو پيدا كردي كه دوستش داشته باشي و دوستت داشته باشه... كسي كه بتونه توي زندگيت راه پيدا كنه و براي تو كافي باشه! خوب... نمي خوام بگم به آنجليناي تو حسودي نمي كنم! اما الان كه فكر مي كنم خنده ام ميگيره... من مثل پارسال و مثل هميشه براي تو " دختر خوب " هستم و نمي دوني اين براي من چقدر لذت بخشه. خوب ... باشه ... اشكالي نداره ... مثل اون روزها بازم برات مي نويسم اما فقط توي وب خودم don't worry my love... مهم نيست كه بخوني يا نخوني... براي دل خودم مي نويسم ... به ياد روزهاي عاشقي ام باز هم برات تكرار مي كنم: يك جفت چشم از تو يك دنيا گريه از من يك جفت دست از تو نوشتن بي قراري ها از من يك جفت پا از تو رفتن و گذشتن از من ديگه نمي دونم چي بگم... من آرزوي هميشگي ام خوشحالي تو بوده و بس. همين...در ضمن و اوني كه تو گفتي نيستم(S) من فقط MED بودم كه ديگه اون هم براي تو نيستم.
پ.ن: بهار هميشه براي من خاطره انگيز بوده... امروز اينجا بارون اومد ... يه بارون ريز و قشنگ... جاي فرن من خالي بود. |
|
+ |
| 0 AM Man |
|
|
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
نميشه... ترك كردن اينجا تنها كاري است كه توي دنيا نمي تونم انجامش بدم... هر وقت ميام اينجا انگار كه بوي عطرش ميپيچه توي ذهنم... اونقدر واضح كه حس مي كنم كنارم ايستاده... به قول مونيك... دلم يه قهوه تلخ مي خواد با يه جاي ساكت... دلم يه شونه مي خواد براي فقط يك دقيقه گريه كردن... دلم براي ديدنش تنگ شده... دلم براي اذيت هاش تنگ شده... چيكار كنم ؟ فقط مي دونم كه دوستش دارم... خيلي ... خيلي بيشتر از پارسال يا هر وقت ديگه اي ...
I feel so unsure I'm never gonna dance again Should've known better than to cheat a friend Time can never mend I'm never gonna … Never without your love Tonight the music seems so loud We could have been so good together I'm never gonna … (Now that you're gone) Now that you're gone
پ.ن: براي tristane عزيزم: به نظرم بايد اينطور مي نوشتي : u give up yeah? so i was right و جواب U : i always told u the truth... it is YOU that always made mistakes |
|
+ |
| 11 PM Man |
|
|
" for you " Did I disappoint you or let you down
Goodbye My Love و امروز در آغاز يك سال يك شروع يك تازگي مي خواهم عاشقانه برايت بگويم: كه دوستت داشتم... دارم و خواهم داشت ... زيباترين حس زندگي ام بودي ... امروز بي تو هستم... شايد آن روزها هم تصور مي كردم كه با توام! عشق هرگز فراموش شدني نيست اما ... سخت است اما بايد بگويم: خداحافظ عشق من هميشه به يادت خواهم بود. دوم فروردين ۱۳۸۶
پ.ن : چرا همه میپرسن : چرا؟؟؟؟ چرا یکی نمیاد این اول سالی بگه : بسه... انتظار بسه... گلها توی گلدون پژمرده شدن اما تو هنوز به فکر عوض کردن اب گلدونا نیستی... چرا یکی نمیگه خونه تکونی کردی؟ دلت رو چی؟ چیزهای بیخودی رو انداختی دور؟ چرا همه فقط سرزنش می کنن که: وای نه ... اشتباه می کنی!!! یکی هست اینجا که قشنگ نیست... پولدار نیست... پدر و مادری نداره... هیچکس رو نداره ... اما عاشق است! یه جورایی مثل خودم... شاید خیلی بیشتر از خودم... من می دونم چی میکشه. بهش حق میدم. می خوام زندگی کنه... می خوام هرگز از اینکه عاشق شده پشیمون نشه! می خوام عشق همیشه براش حرمت داشته باشه. پس سال نوی همگیتون مبارک . به منم برای این خونه تکونی تبریک بگید لطفا" !!! و اینم می نوسیم برای Tristan: عزيز دل بانو ... فكر نكن بانو ديگه دوستت نداره... نه ... فقط بانو ديگه طاقت دوري نداره. همين و بس!
|
|
+ |
| 3 PM Man |
|
|
FirSt PaGe mY mAil |
| AboUt mE |
Hold on to me love
You know I can't stay long All I wanted to say was I love you and I'm not afraid |
| پیوندها |
|
شبهای لبریز از هیچ وقتی می خوای زن نگیری متروی متروک پیامبر دیوانه |
|
RSS
|