درهای بسته به روی من
راستی یادم رفت بگم: امروز خیلی عصبانی ام!
خیلی سعی کردم که در طول این ۴ روز برای بچه ها کامنت بذارم اما نمیشه!!!!! نمی دونم اشکال از سیستم منه یا ... من که سیستمم رو همین عیدی نو کردم و یه ویندوز جدید نصب کردم!!! هر کسی در این زمینه می تونه به من اطلاعات بده ببینم مقصر منم یا نه ؟!!!
خوب همین جا :
اول ساحل جونم از وب ساحل چشمانت: تمام این معصومیت هات و تمام این حس پاک و صورتی رنگت منو یاد دریا می اندازه ... در مقابل تمام این لحظه های سرشار از ایثار و عشق آرزو می کنم آسمان زندگیت سرشار از آفتاب ملایم و بهاری باشه... از صمیم قلب آرزو می کنم عشق تو ! لایق تمام احساس پاک تو باشه .
دوم: دکتر مقیمی عزیز: قربان برگشتنتون رو به میهن اسلامی تبریک میگیم! انشا... خوش گذشته باشه که میبینم خوش گذشته ... بهترین ها رو براتون در سال جدید آرزو می کنم .
سوم: گیلاسی عزیزم که این روزها حسابی سرش گرمه به خریدم عطر و دنبال کفش :یه پیشنهاد بدم که گیلاسی جونم کفشتو رو بذار اوایل اردیبهشت بخر . این تجربه منه . هم قیمت ها تثبیت میشه هم جنس های بهتر وادر بازار میشه . در مورد ادکلن هم ای بابا... خیلیل بالا بالا میری... ولی در مورد کنزو سفید چقدر خوبه که تو هم دوست داری ، عطر جرجیو هم به نظرم خیلی بهت میاد ... مثل خودت خوشمزه است احتمالا" ... در مورد آیدین هم نگران نباش بره مدرسه خوب میشه .
چهارم: مهدی جان از وب بی سرزمین تر از باد: من عاشق دریا هستم. گاهی تنها یه عکس می تونه گویای همه حرفهای ۵ یا ۶ صفحه ای آدم باشه .
پنجم: رامین جان از وب آبتنی در حوضچه اکنون: من باهات مخالفم . اتفاقا" کار ما شناسایی راز گل سرخه !!! جون من بیا سر این مورد بحث کنیم! باشه؟ و بیا سوالت رو اینجور تغییر بدیم که هدف وظیفه ما توی این دنیا چیه؟ منتظرت هستم.
آخر همه هم شیوا جونم که شرمنده : چون دوست جون جونیمه بهش زنگ می زنم حرفهام رو تلفنی بهش میگم.
قربون همگیتون
امیدوارم بلاگفا دست از این مسخره بازیها برداره و منم راحت شم!
*******************************************************************
دلم گرفت: آخه دکتر سیروس یه کامنت گذاشته به این مضمون:
من خیلی گشتم تا اسممو پیدا کنم ولی نکردم و احتمالا نمیدونی چقدر این مساله میتونه برای یه ادم حسود گرون تموم بشه. خصوصا وقتی اسم علی مقیمی باشه و اسم من نباشه چشام میخواد از حدقه دربیاد!!!
دکتر عزیز : اگه یه کمی بیشتر دقت می کردید و خیلی سطحی رد نمی شدید می فهمیدید که من این پست رو فقط برای کسانی گذاشته ام که نتونستم براشون کامنت بذارم... اگه شما توی کامنت های پست قبلیتون نگاه کنید برای شما گذاشته ام ...
دوم در مورد فولاد و آبدیده و داغدیده باهاتون موافقم اما نمی تونم قبول کنم شما نه کعبه رو قبول داشته باشید نه پاسارگاد رو!!! بهتره براستی چنر روزی رو استراحت کنید . تو.ی خنه خودتون . به فکر غذای جسم هم نباشید فقط به فکر غذای روحتون باشید.
راستی یه سوال: کیوی غیر از ویتامین سی دیگه چی داره؟
جمعه 18 فروردین ماه سال 1385 ساعت 7:29 PM
دلم می خواد اگه کسی میاد و وقت می ذاره ... حتی اگه شده به ماهی یه بار... واقعا" درست و حسابی بخونه نه اینکه فقط بخواییم یه کامنتی بذاریم و در ریم!!!!!!
زمین خوردم!!!!
زمین خوردم
درست مثل روزهای کودکی
و به یاد آوردم
هنوز هم می شود زمین خورد
هنوز هم می شود نبض تپنده زمین را احساس کرد./
امروز از دیدن یک دوست می آمدم که در برگشتن، خوردم زمین!!! نمی دونم پام به چی گیر کرد که یکهو دیدم دارم روی زمین ولو میشم، درست مثل کسی که می خواد آمپول بزنه روی زمین افتادم ! و اونقدر سریع از جا پا شدم که نگو... خدا را شکر هیچکس اونطرفها نبود غیر از یه پیرزن که پرید طرفمو همچین زد توی سر خودش که من ترسیدم!!! گفتم : مادر چیزیم نشده که !!!! و اون هم تند تند منو می تکوند و می گفت : اخه مادر جلو پاتو نیگا کن!!!! نمی دونستم بخندم یا از شدت درد گریه کنم ... ولی الان هم که یادش می افتم خندم می گیره . مدتها بود نخورده بودم زمین. آخرین باری که خوردم زمین ( شرمندگی داره بگم اما میگم !) داشتم دنبال اتوبوس می دویدم!!! شاید ۴ سال پیش بود و من باید ساعت ۶ صبح راه می افتادم تا ساعت ۷:۴۵ کارت بزنم!!! اما خوب زمستون بود و تاریک ... نه من کسی رو دیدم نه کسی منو دید... آره ... زمین ها خوردیم تا به اینجا رسیدیم !!!! اما امسال دوباره خوردم زمین تا یادم باشه هنوز هم ممکنه زمین بخورم و اشکم در بیاد... هنوز هم میشه مثل روزهای بچگی شد و پامون زخم بشه تا مامانی روش دوا گلی بزنه و ما به زخم هامون بنازیم!!!!
خلاصه کشان کشان خودمو رسوندم خونه ... حالا عوض اینکه بیان منو بگیرن دارن می خندن... داداشی اومده میگه : فشنگ ( اسم مستعار من توی خونه) شانس آوردی شلوارت پاره نشده!!! تربچه اومده میگه : کسی که ندیدت!!!!!!!!!!!!!!! مامانی اومده میگه: داشتی از دست کی فرار می کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منو می گی ... خودم آوردم بتادین زدم و خوابیدم... چشمتون روز بد نبینه که ساعت ۴ شد دیدم زانوم توش یه چیزی جمع شده و درد می کنه یه هوا!!! زحمت کشیدن منو بردن دکتر ... دکتر هم گفت که تاندون زانوم نمی دونم چش شده !!! باید گچ بگیره... گفتم چی رو می خواهید گچ بگیرید؟ گفتند پای حضرت عالی رو ... گفتم : شرمندتون ... من پامو لازم دارم ... خلاصه اتل شده تا بعدا" ... اینم از قصه من... امسال می خواستم خانم باشم! نمی دونم حتما" یه حکمتی توشه ...
یه سری از دوستان چند تا میل زدند که توی پست بعدی به همه اونها جواب می دم ...
پس فعلا" در پناه خدای مهربون باشید تا بعد.( و برای خوب شدن هر چه زودتر پای من هم دعا کنید. باورتون شاید نشه که این بدترین اتفاق می تونه برای شروع امسال باشه ! )
نگاه های 85
بهار به رویایم می شکوفد
با هفت سین ناتمام سفره ی عیدانه اش
و ماهی قرمز
زندانی زیبایی جاودانه اش
در تنگ بلور
عید اومد و روزهاش یکی پس از دیگری سپری می شن تا ازشون تنها یه خاطره بمونه ...
نگاه اول ۸۵ :
امروز داره بارون میاد، و گاهی خیلی دلگیر میشه ... بارون برای من همیشه خاطره روزهای ممنوعه رو در خودش داره ... نمی دونم چند نفر با حرف من موافق هستند اما من اعتقاد دارم میوه ای که حضرت آدم خورد و نوش جان کرد، عشق بود ... حوا اون رو با لذت های دنیوی آشنا کرد و به همین خاطر مجبور شدند تا بقیه عمرشون رو روی جایی بگذرونن که بتونن همیشه این احساس رو با خودشون داشته باشن... من میگم اگه آدم پشیمون شد فقط به این خاطر بود که خدا رو از خودش رنجوند و گرنه خیلی هم خوشحال بود ... وقتی حتی حیوانات اون رو سرزنش می کردند تنها جایی که احساس آرامش می کرد آغوش حوا بود که براش امن ترین جای دنیا بود ... اونها سختی های زیادی رو متحمل شدند اما عشق هرگز نگذاشت از هم جدا بشن و ...( بقیه این داستان رو می تونید هر جور دوست دارید تموم کنید!)
نگاه دوم ۸۵:
هر چند که این زمین برای ماها چیزی جز نفرین خدایی نیست اما من دوستش دارم... امسال عید خیلی ها رو می بینیم و بعد میره دیدار به سال دیگه !!! البته اگه عمری باقی باشه !!! اما من خودم به شخصه تصمیم گرفتم اینقدر نامهربون نباشم ...
نگاه سوم ۸۵:
... می دونستم که امسال از بوق و دهل خبری نیست به همین خاطر از قبل آماده شده بودیم و همزمان با لحظه تحویل سال نو ما هم ضبط ها رو روشن کردیم و فهموندیم که اینکارها رو کردن نتیجه عکس میده ... شاید به نظر خیلی ها این چیزها مهم نباشه اما برای من و امثال من مهمه. همه آیین های ما رو دارن بوسیله خودمون به قهقرا می کشونن ... اسلام خوب ... اما من ایرانی ام ... با یه تاریخچه ۳۵۰۰ ساله ... دوستش دارم و بهش احترام می گذارم ... همونطور که کعبه برام مکان مقدسی است پاسارگاد هم برام مقدسه . کاش ما جوونا درک می کردیم که با خیلی از کارهامون داریم چه روز خودمون و فرهنگمون میاریم... کاش هر سال که می گذشت واقعا" بزرگ می شدیم!!!
نگاه آخر ۸۵:
توی دلم یه چیزی مونده ... اول سال است و من دوباره دارم میزنم به جاده خاکی! نمی دونم ... هر روز که می گذره حس می کنم چقدر ما آدمها حقیر هستیم و بعضی هامون چقدر به حقارتهای خودمون دامن می زنیم !!! این از خاصیت های هوای ابری است که همیشه دل منو ابری می کنه ...
* پ ن : داشت یادم می رفت، من هر کار می کنم جاوای وبلاگ بچه ها void است ... یعنی نمی تونم براشون کامنت بذارم که نمی دونم چرا این مرض به بلاگفا هم سرایت کرده به همین خاطر همین جا از ستایش عزیزم، سایه جان ، یه بی طاقت خسته و گیلاسی ماهم تشکر می کنم ... ممنون که به من سر زدید و برای همتون روزهای خوبی رو آرزو می کنم ... راستی گیلاسی جونم امسال سعی کن دیگه به هاپوهای عزیز سنگ پرتاب نکنی آخه امسال سال اوناست ... یکمی براشون احترام قائل باشیم!!!! روزهای سرشار از شادی و برکت رو براتون آرزو می کنم .
سال نو مبارک
یه آسمون اطلسی برای تو
یه آسمون نرگس زرد برای تو
یه آسمون رز سفید برای تو
یه آسمون آرزوهای خوب برای تو
یه آسمون شکوفه گیلاس برای تو
تو تو تو تو
فقط تو
تویی که این رو می خونی، آره با توام ، بهارت مبارک
نمیگم : ایشا... هزار سال عمر کنی ( چون ممکنه عصبانی شی ) میگم ایشا... به اندازه هزار سال مهربونی کنی و مهربونی ببینی ، یادت نره که امسال به هر کی مهربونی کردن رو بلد نیست بهش یاد بدیم ... می خوام امسال هممون دست به دست هم بدیم و خوبی رو زنده کنیم!
بیایید برای قدر دانی از اونایی که بهمون یاد دادن که مهربون باشیم و اول از همه با خودمون! به اونایی که نمی دونن یا یاد نگرفتند یاد بدیم.
بیایید امسال اگه در اوج Time out بودیم و اصلا" هم وقت نداشتیم و داشتیم می دویدیم که دیر کرد نخوریم، دست اون پیرزن که نمی دونه چه جوری از خیابون رد بشه رو بگیریم و ببریمش اونور خیابون.
می دونم حقوقامون کمه اما بیایید امسال از بچه های گل فروش سر چهار راهها گل بخریم و یه سر بریم دیدن اونایی که به هر دلیلی رفته اند " خانه سالمندان"
یه سر هم بریم دیدن بچه های سرطانی ! با یه جعبه شکلات parmida ، فقط 2000 تومان است اما یه عالمه شکلات خوشمزه توشه!
نمی دونم ... فقط بیایید به اونایی که از امسال جدی جدی شروع کردند مهربونی رو بکشن ! و حتی به ماهی کوچولوی قرمز شب عیدمون هم رحم نکردن نشون بدیم ما ایرونی هستیم و ایرونی رو با مهر و عاطفه اش می شناسن!
سال نوت مبارک دوست خوبم...
2 فروردین 1385

